آرگا
  • کد خبر: 5530
    تعداد بازدید : 9,083 بازدید
    تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد, ۱۳۹۴ - ۱۲:۲۸
    تعداد نظرات: ۰ نظر
      

    دو داستان کودکانه سرگرم کننده جدید و کوتاه برای خواب کودک

    شنیدن انواع داستان های مخلتف برای کودکان جذاب و جالب است. شیوه بیان داستان ها برای کودکان اهمیت زیادی دارد. داستان ها علاوه بر سرگرم کردن کودک، باید آموزنده و مناسب سن کودک باشد.

    قصه گویی یکی از سرگرمی های جذاب برای کودکان است. والدین باید از نوزادی برای فرزندان خود، قصه و داستان تعریف کنند. از نظر روانشناسان قصه گویی در رشد مغزی کودکان تاثیر زیادی دارد. در این پست قصد داریم سه داستان کوتاه و سرگرم کننده که می توان هنگام خواب برای کودک تعریف کرد، بیان کنیم.

    داستان کودکانه سرگرم کننده

    کودکان به شنیدن داستان علاقه زیادی دارند. داستان های زیادی برای همه سنین وجود دارد که انواع مختلفی دارند. داستان های تاریخی، داستان های ملی و …. از جمله داستان های آموزنده هستند. کودکانی که بیشتر داستان شنیده اند، مهارت گفتاری بهتری دارند. داستان ها و تصوراتی که کودکان از آن ها دارند ، کمک زیادی به مغز می کنند. در این پست دو نمونه  داستان کودکانه کم سن، تعریف می کنیم.

    داستان کودکانه ۱ : ملکه گل ها

    داستان کودکانه سرگرم کنندهیکی بود یکی نبود، توی یه دهکده ی زیبا، کنار یک باغ بزرگ و پر گل، دختری به نام ملکه گل ها زندگی می کرد. ملکه گل ها، هر روز به دیدن گل ها می رفت و گل ها را نوازش می کرد و برای آن ها آواز می خواند. مدتی گذشت تا اینکه ملکه گل ها سخت بیمار شد. او دیگر نمی توانست به دیدن گل ها برود و از این موضوع خیلی ناراحت بود و دلش برای گل ها تنگ شده بود و مدام گریه می کرد.

    گل ها هم دلشان برای ملکه گل ها تنگ شده بود چرا که دیگر کسی نبود آن ها را نوازش کند و برای آن ها آواز بخواند و به آن ها آب بدهد. چند روزی از بیماری ملکه می گذشت که کبوتری زیبا، کنار پنجره ملکه نشست. کبوتر با دیدن ملکه فهمید که دختر مهربانی که گل ها از آن تعریف می کردند، همان دخترکی است که سخت بیمار شده، کبوتر معطل نکرد و به سوی باغ گل ها پرواز کرد و به گل ها بیماری دختر را اطلاع داد.

    گل ها از شنیدن خبر بیماری ملکه، سخت اندوهگین شدند و به فکر چاره افتادند. یکی از گل ها گفت: ” ای کاش می توانستیم به دیدن ملکه گل ها برویم” کبوتر با شنیدن این حرف، گفت: ” این که کاری ندارد و من می توانم هر روز یکی از شما را بچینم و برای ملکه ببرم”. گل ها با گفتن این حرف کبوتر بسیار خوشحال شدند و قرار شد کبوتر هر روز یک گل را برای ملکه ببرد.

    روزها می گذشت و کبوتر هر روز برای ملکه یک گل می برد، ملکه با دیدن گل ها خوشحال و با بوییدن گل ها روز به روز حالش بهتر می شد. یک شب که ملکه در خواب بود، با صدای گریه ایی از خواب بیدار شد. به آرامی به سمت صدا رفت و متوجه شد صدا مربوط به غنچه های باغ است. غنچه های باغ از اینکه نمی توانستند به دیدن ملکه بروند ناراحت بودند، چرا که اگر از ساقه جدا می شدند نمی توانستند بشکفند و دیگه اینکه او با رفتن گل های دیگر، آن ها احساس تنهایی می کردند.

    ملکه، غنچه های گل را نوازش و آرام کرد و به آن ها قول داد که هرچه زود تر گل ها را به باغ برگرداند. صبح روز بعد، ملکه، گل ها را در دست گرفت به سمت باغ گل ها رفت و شروع به کاشتن گل ها کرد. این کار حال او را بهتر بهتر می کرد تا اینکه بعد چند روز کاملا می تواسنت راه برود و برای گل ها آواز بخواند.

    حتما بخوانید:  شعر و داستان کودکانه شب یلدا زیبا و دلنشین

    گل ها و غنچه های گل از اینکه دوباره همه دور هم جمع شده بودند و ملکه به آن ها مهربانی می کرد، خیلی خوشحال بودند و همه به هم قول دادند که سال های سال کنار یکدیگر مانده و به هم مهربانی کنند و هیچ وقت ، تحت هیچ شرایطی یکدیگر را تنها نگذارند.

    داستان کودکانه ۲: اتحاد کبوترها

    اتحاد کبوترهایکی بود یکی نبود، در یک جنگل بزرگی، تعدادی کبوتر زندگی می کردند. این کبوترها به خاطر وجود یک شکارچی که هر روز سراغ آن ها می آمد و تعدادی از ان ها را شکار می کرد، امنیت نداشتند. کبوترها از این هر روز تعدادشان کمتر می شد خیلی ناراحت بودند و غم و غصه در جمع آن ها نفوذ کرده بود.

    روزی کبوترها تصمیم گرفتند تا از دست شکارچی راحت شوند. به همین خاطر، جلسه ایی برگزار کردند. هر یک از کبوترها نظراتی می دادند و دیگر کبوترها موافقت و مخالفت خود را اعلام کردند. در بین کبوترها، یک کبوتر دانای هم بود که به دوستانش گفت: ” همه ما باید قبل از هر کاری اتحاد داشته باشیم چرا که هیچ کس به تنهایی نمی تواند کاربزرگی را انجام دهد مگر آنکه در گروه و هماهنگ باشد”. همه کبوترهای دیگر حرف او را تایید کردند و همگی با هم پیمان بستند که شکارچی را شکست دهند.

    فردای آن روز دوباره سرو کله ی شکارچی پیدا شد و برای شکار تورش را روی زمین پهن کرده و مقداری دانه روی آن پاشید و در گوشه ایی پنهان شد. بعد از چند دقیقه همه کبوترها با هم، روی تور نشستند و مشغول دانه خوردن شدند. شکارچی که از دیدن آن همه کبوتر خوشحال شده بود، سریع تورش را جمع کرد و کبوترها داخل تور گیر کردند و منتظر شدند تا شکارچی نزدیک شود. لحظه ایی که شکارچی سر تور را گرفت، همه کبوترها باهم، شروع به بال زدن کردند و آنقدر بال زدند تا توانستند شکارچی را از زمین بلند کنند، شکارچی که خیلی ترسیده بود ، دست و پا می زد و مدام کمک می خواست.

    کبوتر دانا از بین همه کبوترها فریاد زد:” پرواز به سمت دریاچه” و همه کبوترها به حرف او عمل کردند و شکارچی را به سمت دریاچه برند. شکارچی که دیگر خسته شده بود، کم کم دست هایش شل شد و طناب را رها کرد و به داخل دریاچه افتاد.

    کبوترها همه ، پرواز کنان به وسط جنگل آمدند و تور ان ها به شاخه درختی گیر کرد. داخل آن درخت سنجابی زندگی می کرد که تا دید کبوترها داخل تور گیر افتاده اند، دوستانش را صدا زد و سنجاب ها همه با هم ، طناب ها را جویدند و کبوترها را نجات دادند . شکارچی هم دیگر هیچ وقت هوس شکار کبوترها را نکرد.

    کودکان توسط قصه ها با محیط پیرامون شان بیشتر آشنا می شوند. همچنین کودکان با داستان کودکانه سرگرم کننده، روابط را بهتر درک کرده و در زندگی واقعی بهتر می توانند آن ها را رعایت کنند. علاوه بر این قصه ها، باعث می شوند قدرت تمرکز و توجه کودکان افزایش یابد. والدین باید توجه داشته باشند قصه هایی متناسب با سن کودک برای آن ها تعریف کنند تا علاوه بر جذابیت داشتن برای کودک، آموزنده و قابل درک توسط کودک باشد.

    منبع : آرگا

    برچسب ها :