آرگا
  • کد خبر: 53706
    تعداد بازدید : 52 بازدید
    تاریخ انتشار : ۱۳ فروردین, ۱۳۹۵ - ۰۸:۳۰
    تعداد نظرات: ۰ نظر
      

    اشعار هوشنگ ابتهاج و آشنایی با زندگینامه وی

    مجموعه ایی از بهترین اشعار هوشنگ ابتهاج به همراه معرفی گوشه هایی از زندگینامه وی را در این مطلب گردآوری نموده ایم که در ادامه می توانید به مشاهده این شعرهای زیبا و خواندنی از این شاعر گرانقدر بپردازید.

    زیباترین و خواندنی ترین اشعار هوشنگ ابتهاج ملقب به سایه را در این مقاله گردآوری نموده ایم که مطمئنا مطالعه آنها برای شما نیز جذاب و لذت بخش خواهد بود. در ادامه قبل از ارائه بهترین اشعار ی به معرفی گوشه ایی از زندگی نامه و فعالیت های هنری این شاعر گرانقدر می پردازیم. تا پایان این مقاله همراه ما باشید و از مطالعه اشعار هوشنگ ابتهاج بیان شده لذت ببرید.

    زیباترین و جذاب ترین اشعار هوشنگ ابتهاج + بیوگرافی وی :

    قبل از ارائه زیباترین اشعار هوشنگ ابتهاج به معرفی بیوگرافی وی می پردازیم. امیر هوشنگ ابتهاج در اسفند ماه سال ۱۳۰۶ در رشت متولد شد، وی دوره دبستان را در رشت و دبیرستان را در تهران گذرانید و در آن دوران، اولین دفتر شعر خود به نام نخستین نغمه ها را سرود. از دیگر آثار ابتهاج می توان به سیاه مشق، شبگیر، چند برگ از یلدا، یادگار خون، سرو و تا صبح شب یلدا اشاره نمود. یکی از مهم ترین آثار وی تصحیح او از غزل های حافظ است که به نام حافظ به سعی سایه به چاپ رسیده است. هوشنگ ابتهاج چندی کوشید تا همچون شهریار دنباله رو راه نیما باشد اما در نهایت همچنان به سرودن غزل پرداخت. ابتهاج را می توان یکی از بنیان گذاران انجمن ادبی شمع سوخته دانست که در این انجمن در کنار سیاوش کسرایی، نیما یوشیج، مرتضی کیوان، احمد شاملو و… به فعالیت می پرداخت. هوشنگ ابتهاج دارای چهار فرزند به نام های یلدا، کاوه، آسیا و کیوان است و نام همسر وی آلما مایکیان می باشد. هوشنگ ابتهاج غزل های زیبایی را سروده است اما می توان گفت در شعر نو نیز ابتکار و خلاقیت خاصی از خود نشان داده است. جالب است که بدانید هوشنگ ابتهاج در بین شاعرهای هم دوره خود، در تقسیم بندی غزلسرایان با منوچهر نیستانی، حسین منزوی، سیمین بهبهانی و محمدعلی بهمنی در این گروه قرار گرفته اند. در ادامه چند غزل عاشقانه و زیبا از بین بهترین اشعار هوشنگ ابتهاج را مشاهده می فرمایید.

    غزل های هوشنگ ابتهاج

    زین گونه‌ام که در غم غربت شکیب نیست

    گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

    جانم بگیر و صحبت جانانه‌ام ببخش

    کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

    گم گشته‌ی دیار محبت کجا رود؟

    نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

    عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد

    ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست

    در کار عشق او که جهانیش مدعی است

    این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست

    جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت

    وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست

    گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام

    کاین سوز دل به نـاله‌ی هر عندلیب نیست

    *******

    ای عشق همه بهانه از توست
    من خامشم این ترانه از توست
    آن بانگ بلند صبحگاهی
    وین زمزمه ی شبانه از توست
    من انده خویش را ندانم
    این گریه ی بی بهانه از توست
    ای آتش جان پکبازان
    در خرمن من زبانه از توست
    افسون شده ی تو را زبان نیست
    ور هست همه فسانه از توست
    کشتی مرا چه بیم دریا ؟
    توفان ز تو و کرانه از توست
    گر باده دهی و گرنه ، غم نیست
    مست از تو ، شرابخانه از توست
    می را چه اثر به پیش چشمت ؟
    کاین مستی شادمانه از توست
    پیش تو چه توسنی کند عقل ؟
    رام است که تازیانه از توست
    من می گذرم خموش و گمنام
    آوازه ی جاودانه از توست
    چون سایه مرا ز خک برگیر
    کاینجا سر و آستانه از توست

    *******

    اشعار هوشنگ ابتهاج

    فتنه ی چشم تو چندان ره بیداد گرفت
    که شکیب دل من دامن فریاد گرفت

    آن که ایینه ی صبح و قدح لاله شکست
    خک شب در دهن سوسن آزاد گرفت

    آه از شوخی چشم تو ، که خونریز فلک
    دید این شیوه ی مردم کشی و یاد گرفت

    منم و شمع دل سوخته ، یارب مددی
    که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت

    شعرم از ناله ی عشاق غم انگیزتر است
    داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت

    سایه ! مکشته ی عشقیم ، که این شیرین کار
    مصلحت را ، مدد از تیشه ی فرهاد گرفت

    *******

    مهی که مزد وفای مرا جفا دانست

    دلم هر آنچه جفا دید ازو وفا دانست

    روان شو از دل خونینم ای سرشک نهان

    چرا که آن گل خندان چنین روا دانست

    صفای خاطر آیینه دار ما را باش

    که هر چه دید غبار غمش صفا دانست

    گرم وصال نبخشند خوشدلم به خیال

    که دل به درد تو خو کرد و این دوا دانست

    تو غنچه بودی و بلبل خموش غیرت عشق

    به حیرتم که صبا قصه از کجا دانست

    ز چشم سایه خدا را قدم دریغ مدار

    که خاک راه تو را عین توتیا دانست

    *******

    اشعار هوشنگ ابتهاج

    حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیست
    آه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست

     این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم
    که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست

    آنچنان سوخته این خاک بلاکش که دگر
    انتظار مددی از کرم باران نیست

     به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت
    آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست

    این چه تیغ است که در هر رگ من زخمی ازوست
    گر بگویم که تو در خون منی بهتان نیست

    رنج دیرینه انسان به مداوا نرسید
    علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست

    صبر بر داغ دل سوخته باید چون شمع
    لایق صحبت بزم تو شدن آسان نیست

    تب و تاب غم عشقت دل دریا طلبد
    هر تنک حوصله را طاقت این طوفان نیست

     ” سایه ” صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز
    ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

    *******

    امیدواریم از مطالعه زیباترین غزل های عاشقانه و اشعار هوشنگ ابتهاج لذت برده باشید. پیشنهاد می کنیم برای مطالعه دیگر اشعار و همچنین آشنایی با شاعرهای خوب کشورمان به بخش شعر و ادبیات مراجعه نمایید.

    منبع : آرگا

    برچسب ها :
    پیشنهاد آرگا به شما