آرگا
  • کد خبر: 47936
    تعداد بازدید : 399 بازدید
    تاریخ انتشار : ۹ اسفند, ۱۳۹۴ - ۱۳:۰۰
    تعداد نظرات: ۰ نظر
      

    بهترین اشعار سیمین بهبهانی و گلچین شعرهای عاشقانه اش

    بخشی از زیباترین و خواندنی ترین اشعار سیمین بهبهانی را در این مطلب گردآوری نموده ایم که در ادامه ضمن مشاهده این اشعار زیبا و جذاب، با زندگینامه و بیوگرافی این شاعره خوش ذوق و گرانقدر آشنا می شوید.

    مجموعه ایی از جذاب ترین و زیباترین اشعار سیمین بهبهانی را پیشرو دارید، این نویسنده و غزل سرا  معاصر اشعار بسیاری سرود و حدود ۲۰ کتاب نیز چاپ کرده است. سیمین بهبهانی در سال ۱۳۹۳ در سن هشتاد و هفت سالگی در اتر بیماری درگذشت و در مراسم تدفین وی جمع کثیری از شخصیت های شناخت شده حضور داشتند. در ادامه بخشی از بهترین اشعار این بانوی بزرگوار را ملاحظه می فرمایید که از بین تعداد زیادی غزل گلچین شده است.

    مجموعه اشعار سیمین بهبهانی و غزل های عاشقانه وی :

    اشعار سیمین بهبهانی دارای موضوعات مختلفی می باشند و اغلب در زمینه انقلاب، عشق به وطن، جنگ، فقر، زلزله، آزادی بیان و حقوق برابر برای زنان و… می باشد که در این مطلب سعی نموده ایم مجموعه ایی از انواع غزل عاشقانه سروده این بانوی بزرگ را گردآوری نماییم که در ادامه ملاحظه می فرمایید.

    اشعار سیمین بهبهانی

    اشعار عاشقانه سیمین بهبهانی

    بود عمری به دلم با تو که تنها بِنِشینم
    کامم اکنون که برآمد بنشین تا بنشینم

    پاک و رسوا همه را عشق به یک شعله بسوزد
    تو که پاکی بِنِشین تا منِ رسوا بنشینم

    بی ادب نیستم اما پی یک عمر صبوری
    با تو امشب نتوانم که شکیبا بنشینم

    شمع را شاهد احوال من و خویش مگردان
    خلوتی خواسته ام با تو که تنها بنشینم

    من و دامان دگر از پی دامان تو؟ حاشا!
    نه گیاهم که به هر دامن صحرا بنشینم

    آن غبارم که گرَم از سر دامن نفشانی
    برنخیزم همه ی عمر و همین جا بنشینم

    ساغرم، دورزنان پیش لبت آمدم امشب
    دستگیری کن و مگذار که از پا بنشینم

    ******

    شعر های سیمین بهبهانی

    شعر عاشقانه دوست دارم

    دوستت میدارم و بیهوده پنهان میکنم
    خلق میدانند و من انکارایشان میکنم

    عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید
    از غم رسوا شدن سر درگریبان میکنم

    دست عشقت بند زرین زد به پایم این زمان
    کاین سیه کاری بهموی نقره افشان میکنم

    سینه پر حسرت و سیمای خندانم ببین
    زیر چتر نسترنآتش فروزان میکنم

    دیده بر هم مینهم تا بسته ماند سر عشق
    این حباب ساده راسرپوش طوفان میکنم

    این من و این دامن و این مستی آغوش تو
    تا چه مستوری منآلوده دامان میکنم

    دست و پا گم کرده و آشفته می مانم به جای
    نعمت وصل تورا اینگونه کفران میکنم

    ای شگرف، ای ژرف، ای پر شور، ای دریای عشق
    در وجودتخویش را چون قطره ویران میکنم

    تا چراغانی کنم راه تو را هر شامگاه
    اشک شوقی نو به نو آویز مژگان میکنم

    زان نگاه کهربایی چاره فرمان بردن است
    هرچه میخواهی بگو آن میکنم آنمیکنم

    ******

    غزل عاشقانه سیمین بهبهانی

    اشعار سیمین بهبهانی

    بیا بیا که به سر،‌ باز هم هوای تو دارم
    به سر هوای تو دارم، به دل وفای تو دارم

    مرا سری ست پر از شور و التهاب جوانی
    که آرزوی نثارش به خاک پای تو دارم

    چون گل نشسته به خون و چو غنچه بسته دهانم
    چو لاله بر دل خود، داغ از جفای تو دارم

    بلای جان منت آفرید و کرد اسیرم
    شکایت از تو ندارم، که از خدای تو دارم

    به هجر کرده دلم خو ،‌ طمع ز وصل بریدم
    که درد عشق تو را خوشتر از دوای تو دارم

    به خامشی هوس سوختن، چو شمع نمودم
    به زندگی طلب مردن از برای تو دارم

    خطا نکردم و کشتی مرا به تیر نگاهت
    عجب ز تیر نشانگیر بی خطای تو دارم

    به دام من، دل شیران شرزه بود فتاده
    غزال من!‌ چه شد اکنون که سر به پای تو دارم؟

    نکرد رحم به من گرچه دید تشنه ی وصلم
    همیشه این گله زان لعل جانفزای تو دارم

    دلم ز غم پر و جامم ز باده، جای تو خالی
    که بنگری که چه همصحبتی به جای تو دارم

    به پیشت ار چه خموشم، ولیکن از تو چه پنهان
    که با خیال تو گفتار در خفای تو دارم

    ******

    حتما بخوانید:  بهترین اشعار شاملو و گزیده شعرهای عاشقانه شاملو

    اشعار سیمین بهبهانی

    شعر های عاشقانه سیمین بهبهانی

    مگر هنوز به خاطر ،‌ تو را خیال من است
    که هر کجا به زبان تو شرح حال من است ؟

    عجب ز اینه ی قلب تو ، که در آن نقش
    ز بعد رفتن من ، باز هم خیال من است

    رضا و مهر تو نارم که جام زهر فراق
    برابر تو ، به از شربت وصال من است

    رسید شعر تو و گوشم آشنایی داشت
    به نغمه یی که ز مرغ شکسته بال من است

    اگرچه سوخت چو پروانه بال تو ای دوست
    چو شمع سوخته تا صبح نیز حال من است

    شنیده ام که ز دوری ، هنوز رنجوری
    اگر چه رنج و غمت مایه ی ملال من است

    ولی نهفته نماند که ضمن دلتنگی
    خوشم که باز به خاطر ،‌ تو را خیال من است

    ******

    غزل های سیمین بهبهانی

    اشعار سیمین بهبهانی

    کاش من هم همچو یاران، عشق یاری داشتم
    خاطری می خواستم یا خواستاری داشتم

    تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی ز مهر
    کاش چون آیینه، بر صورت غباری داشتم

    ای که گفتی انتظار از مرگ جانفرساتر است!
    کاش جان می دادم اما انتظاری داشتم

    شاخه ی عمرم نشد پر گل که چیند دوستی
    لاجرم از بهر دشمن کاش خاری داشتم

    خسته و آزرده ام، از خود گریزم نیست، کاش
    حالت از خود گریزِ چشمه ساری داشتم

    نغمه ی سر داده در کوهم، به خود برگشته ام
    که به سوی غیر خود راه فراری داشتم

    محنت و رنج خزان این گونه جانفرسا نبود
    گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم

    تکیه کردم بر محبت، همچو نیلوفر بر آب
    اعتبار از پایه ی بی اعتباری داشتم

    پای بند کس نبودم، پای بندم کس نبود
    چون نسیم از گلشن گیتی گذاری داشتم

    آه «سیمین» حاصلم زین سوختن افسرده است
    همچو اخگر دولت ناپایداری داشتم

    ******

    سیمین بهبهانی

    با بهترین وزیباترین اشعار سیمین بهبهانی آشنا شدید، امیدواریم از مطالعه این اشعار زیبا و خواندنی لذت برده باشید. پیشنهاد می کنیم در بخش شعر و ادبیات با سروده های دیگر شاعران بزرگ کشورمان و همچنین با بیوگرافی و زندگینامه آنها آشنا شوید و علاوه بر اشعار شاعران بنام و بزرگ کشور در قرن های مختلف، با شعرهای معاصر و اشعار جدید و زیبا از شاعرن جوان کشورمان نیز آشنا گردبد.

    منبع : آرگا

    برچسب ها :