آرگا
  • کد خبر: 41538
    تعداد بازدید : 266 بازدید
    تاریخ انتشار : ۷ بهمن, ۱۳۹۴ - ۱۱:۳۰
    تعداد نظرات: ۰ نظر
      

    بهترین اشعار شهریار از مجموعه شعرهای عاشقانه استاد شهریار

    گلچین بهترین اشعار شهریار و شعر های کوتاه و عاشقانه وی را در این مطلب گرداوری نموده ایم که در ادامه ضمن مطالعه این شعرهای زیبا با گوشه ایی از زندگی این شاعر گرانقدر و همچنین اشعار زیبای وی آشنا می شوید.

    آشنایی با بهترین اشعار شهریار برای همه کسانی که به این شاعر گرانقدر آذربایجانی علاقه دارند، جالب و هیجان انگیز است. از این رو در این مقاله به معرفی بهترین و زیباترین شعرهای عاشقانه شهریار پرداخته ایم که مطالعه آنها برای شما نیز جالب خواهد بود. در ادامه با این اشعار زیبا و جذاب همراه ما باشید.

    مجموعه بهترین اشعار شهریار و غزل های عاشقانه وی :

    سید محمدحسین بهجت تبریزی یکی از شاعران بزرگ است که دو لقب بهجت و شهریار دارد که البته اغلب ما این شاعر ترک زبان آذربایجانی را با نام شهریار می شناسیم. استاد شهریار به سرودن انواع شعرها پرداخته است اما در این میان به سرودن غزل شهره بوده است و دو غزل «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» از معروف ترین غزل های استاد شهریار محسوب می گردند. برای آشنایی شما با اشعار این شاعر گرانقدر مجموعه ایی از بهترین اشعار شهریار را گردآوری نموده ایم که در ادامه این مجموعه زیبای شعرهای عاشقانه را ملاحظه می فرمایید.

    بهترین اشعار شهریار

    شعر کاروان بی خبر از مرحوم شهریار

    کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست

    با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست

    کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر

    این چه راهی است که بیرون شدن از چاهش نیست

    ماه من نیست در این قافله راهش ندهید

    کاروان باز نبندد ، شب اگر ماهش نیست

    نامه ای هم ننوشته است ، خدایا چه کنم

    گاهش این لطف به ما هست ولی گاهش نیست

    ماهم از آه دل سوختگاه بی خبر است

    مگر آیینه ی شوق و دل آگاهش نیست

    یارب آیینه ی او لطف و صفاییش نماند

    یا بساط دل بشکسته ی من آهش نیست

    تا خبر یافته از چاه محاق مه من

    ماه حیران فلک جز غم جانکاهش نیست

    داشتم شاهی و بر تخت گلم جایش بود

    حالیا تخت گلم هست ولی شاهش نیست

    تخت سلطان هنر بر افق چشم و دل است

    خسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیست

    “خواهش اندر عقبش رفت و به یاران عزیز”

    باری این مژده که چاهی به سر راهش نیست

    شهریارا عقب قافله ی کوی امید

    گو کسی رو که چو من طالع گمراهش نیست

    ***************

    شعر عاشقانه کوتاه و زیبا از استاد شهریار

    به چشمک اینهمه مژگان به هم مزن یارا

    که این دو فتنه بهم می زنند دنیا را

    چه شعبده است که در چشمکان آبی تو

    نهفته اند شب ماهتاب دریا را

    تو خود به جامه خوابی و ساقیان صبوح

    به یاد چشم تو گیرند جام صهبا را

    به شهر ما چه غزالان که باده پیمایند

    چه جای عشوه غزالان بادپیما را

    فریب عشق به دعوی اشگ و آه مخور

    که درد و داغ بود عاشقان شیدا را

    هنوز زین همه نقاش ماه و اختر نیست

    شبیه سازتر از اشگ من ثریا را

    اشاره غزل خواجه با غزاله تست

    صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

    به یار ما نتوان یافت شهریارا عیب

    جز این قدر که فراموش می کند ما را

    ***************

    بهترین اشعار شهریار

    شعر مکتب حافظ استاد شهریار

    گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا

    فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا

    مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب

    فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا

    کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی

    نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا

    نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن

    چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا

    هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش

    نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا

    توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق

    چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا

    بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم

    کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا

    سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ

    که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا

    ***************

    شعر شرم و عفت شهریار

    نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی

    من بدو میرسم اما تو که دیدن نتوانی

    من سراپا همه شرمم تو سراپا همه عفت

    عاشق پا به فرارم تو که این درد ندانی

    چشم خود در شکن خط بنهفتم که بدزدی

    یک نظر در تو ببینم چو تو این نامه بخوانی

    به غزل چشم تو سرگرم بدارم من و زیباست

    که غزالی به نوای نی محزون بچرانی

    از سرهر مژه ام خون دل آویخته چون لعل

    خواهم ای باد خدا را که به گوشش برسانی

    گر چه جز زهر من از جام محبت نچشیدم

    ای فلک زهر عقوبت به حبیبم نچشانی

    از من آن روز که خاکی به کف باد بهار است

    چشم دارم که دگر دامن نفرت نفشانی

    اشکت آهسته به پیراهن نرگس بنشیند

    ترسم این آتش سوز از سخن من بنشانی

    تشنه دیدی به سرش کوزه تهمت بشکانند

    شهریارا تو بدان تشنه جان سوخته مانی

    *********

    زیباترین اشعار استاد شهریار

    با بهترین اشعار شهریار آشنا شدید، امیدواریم از مطالعه این شعرهای زیبا و با معنا لذت برده باشید. پیشنهاد می کنیم از دیگر مطالب زیبا و خواندنی در بخش شعر و ادبیات دیدن فرمایید.

    منبع : آرگا

    برچسب ها :
    پیشنهاد آرگا به شما