آرگا
  • کد خبر: 41471
    تعداد بازدید : 2,178 بازدید
    تاریخ انتشار : ۶ بهمن, ۱۳۹۴ - ۱۳:۳۰
    تعداد نظرات: ۰ نظر
      

    مجموعه ۳ داستان کوتاه کودکانه شیرین و جذاب

    کودکان عموما از شنیدن داستان ها و قصه ها لذت می برند. اگر این داستان ها آموزنده و مفید باشد, کودکان چیزهای بسیاری از آن ها یاد می گیرند. داستان کوتاه کودکانه علاوه بر جذابیت, کودکان را از شنیدن قصه ها خسته نمی کند.

    داستان گفتن برای کودکان علاوه بر اینکه فواید بسیاری برای کودکان دارد, فرد را به دنیای دیگری می برد. برخی کودکان از شنیدن داستان ها طولانی خسته می شوند و به همین دلیل ممکن است پس از مدتی شنیدن قصه برای آن ها جذاب نباشد. داستان کوتاه کودکانه علاوه بر اینکه برای کودکان بسیار جذاب است, آن ها را خسته نمی کند. در این مطلب به ۳ نمونه از شیرین ترین و جذاب ترین داستان کوتاه کودکانه آشنا می شویم.

    شیرین ترین و جذاب ترین داستان کوتاه کودکانه

    برخی از قصه های کودکانه با وجود کوتاه بودن, حاوی مطالب مهم و مفید هستند. این داستان ها علاوه بر اینکه برای کودک جذابیت دارد, او را خسته نمی کند و او از شنیدن آن لذت می برد. داستان های تصویری کودکانه نیز این خاصیت را دارند و کودکان به شنیدن این داستان ها علاقه بیشتری دارند.

    داستان زیبای روباه و کلاغ

    یکی از داستان قدیمی کودکانه که بسیار شیرین و پند آموز است, قصه کوتاه روباه و کلاغ می باشد. این قصه به کودکان آموزش می دهد که به سادگی فریب افرادی با فکر پلید را نخورند.

    داستان کوتاه روباه و کلاغ

    یکی بود یکی نبود. در یک روز آفتابی آقا کلاغه یک قالب پنیر دید, زود اومد و اونو با نوکش برداشت, پرواز کرد و روی درختی نشست تا آسوده, پنیرشو بخوره. روباه که مواظب کلاغ بود ، پیش خودش فکر کرد کاری کند تا قالب پنیررا بدست بیاورد.

    روباه نزدیک درختی که آقاکلاغه نشسته بود ، رفت و شروع به تعریف از آقا کلاغه کرد : ” به به چه بال و پر زیبا و خوش رنگی داری ، پر و بال سیاه رنگ تو در دنیا بی نظیر است . عجب سر و دم قشنگی داری و چه پاهای زیبائی داری ،‌ حیف که صدایت خوب نیست. اگر صدای قشنگی داشتی از همه پرندگان بهتر بودی.

    کلاغه که با تعریف های روباه مغرور شده بود ، خواست قارقار کنه تا روباه بفهمد که صدای قشنگی داره ، ولی پنیر از منقـارش می افتـد و آقـا روبـاه اونو برمی داره و فـرار می کنه. کلاغ تازه متوجه حقه روباه شد ولی دیگر سودی نداشت.

    قصه ی کوتاه و شیرین گربه و روباه

    یکی دیگر از قصه های زیبای کودکانه که دنیای حیوانات را برای کودکان متصور می شود, قصه گربه و روباه است. این قصه به کودکان آموزش می دهد داشتن یک مهارت قوی بهتر از داشتن هزاران مهارت کوچک و ضعیف می باشد.

    داستان کوتاه کودکانه

    گربه ای به روباهی رسید .گربه که فکر می کرد روباه حیوان باهوش و زرنگی است ، به او سلام کرد و گفت : حالتان چطور است ؟ روباه مغرور نگاهی به گربه کرد و گفت : ای بیچاره ! شکارچی موش ! چطور جرات کردی و از من احوالپرسی می کنی ؟ اصلا تو چقدر معلومات داری ؟ چند تا هنر داری ؟

    حتما بخوانید:  قصه کدو قلقله زن برای کودکان به همراه تصاویر

    گربه با خجالت گفت : من فقط یک هنر دارم. روباه پرسید : چه هنری ؟ گربه گفت : وقتی سگها دنبالم می کنند ، می توانم روی درخت بپرم و جانم را نجات بدهم . روباه خندید و گفت : فقط همین ؟ ولی من صد هنر دارم . دلم برایت می سوزد و می خواهم به تو یاد بدهم که چطور باید با سگ ها برخورد کنی.

    در این لحظه یک شکارچی با سگ هایش رسید . گربه فوری از درخت بالا رفت و فریاد زد عجله کن آقا روباه . تا روباه خواست کاری کنه ، سگ ها او را گرفتند. گربه فریاد زد : آقا روباه شما با صد هنر اسیر شدید ؟ اگر مثل من فقط یک هنر داشتید و این قدر مغرور نمی شدید ، الان اسیر نمی شدید.

    داستان کودکانه وشیرین صلح حیوانات

    داستان کوتاه کودکانه صلح حیوانات یکی از داستان های شیرین و آموزنده کودکان به شمار می رود. این داستان به کودکان آموزش می دهد که دروغ کاری اشتباه است که ممکن است به فرد آسیب وارد کند.

    داستان شیرین کودکانه

    مزرعه بزرگی در کنار جنگل قرار داشت . این مزرعه پر از مرغ و خروس بود . یک روز روباهی گرسنه تصمیم گرفت با حقه ای به مزرعه برود و  مرغ و خروسی شکار کند. رفت ورفت تا به پشت نرده های مزرعه رسید . مرغها با دیدن روباه فرار کردند و خروس هم روی شاخه درختی پرید. روباه گفت : صدای قشنگ شما را شنیدم برای همین نزدیکتر آمدم تا بهتر بشنوم ، حالا چرا بالای درخت رفتی؟

    خروس گفت : از تو می ترسم و بالای درخت احساس امنیت می کنم . روباه گفت : مگر نشنیده ای که سلطان حیوانات دستور داده که از امروز به بعد هیچ حیوانی نباید به حیوان دیگر آسیب برساند. خروس گردنش را دراز کرد و به دور نگاه کرد. روباه پرسید : به کجا نگاه می کنی ؟ خروس گفت : از دور حیوانی به این سو می دود و گوش های بزرگ و دم دراز دارد . نمی دانم سگ است یا گرگ!

    روباه گفت : با این نشانی ها که تو می دهی ، سگ بزرگی به اینجا می آید و من باید هر چه زودتر از اینجا بروم. خروس گفت : مگر تو نگفتی که سلطان حیوانات دستور داده که حیوانات همدیگر را اذیت نکنند ، پس چرا ناراحتی ؟ روباه گفت : می ترسم که این سگه دستور را نشنیده باشد! و بعد پا به فرار گذاشت و بدین ترتیب خروس از دست روباه خلاص شد. 

    علاوه بر این سه داستان کوتاه کودکانه, داستان های بسیاری است که در عین جذابیت, کوتاه و پند آموز هستند. با استفاده از این داستان ها می توان کودکان را به قصه ها و داستان ها علاقه مند تر کرد. برای مشاهده داستان های کودکانه جذاب و مفید دیگر به بخش داستان کودک مراجعه کنید.

    منبع : آرگا

    برچسب ها :